مرضيه محمدزاده
1189
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
كه مرا بود به هر جنگ سر برگشتن * ولى امروز مرا هست سركشته شدن در ركاب پسر فاطمه جانبازى به خاكسارى ره او ز سرافرازى به بعد يك جنگ نمايان چو به خون شد غلطان * سرِ ، وى بود به دامان شه تشنه لبان در دم دادن جان بود به چشم گريان * شاه گفتن ز چه گريانى ، گفتا از آن كه سرم بر سر زانوى تو اى سبط نبى است سر تو در دم رفتن به سر زانوى كيست ؟ عابسا جاى تو خالى كه ببينى سر وى * رفت بر نيزه به پيش نظر خواهر وى زير سنگ و نى و شمشير فتد پيكر وى * نيست يك تن كه بپوشد كفنى در بر وى « خوشدل » آرى نه همين جامه ز جسمش ببرند بهر انگشترى انگشت شريفش ببُرند « 1 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 132 و 133 .